رهگذر
این همه نالیم از جور وجفا پس کدام از ما بباشد باوفا هریکی در حسرت عشق دگر هر یکی نالان زعشق یکدیگر ان یکی های دگر پس کیستند؟ ار نیند عشق دگر،پس کیستند؟ شهوتت تعبیر عاشقی مکن بس خدا را با دلم بازی مکن هر که را عاشق شدی عشق کسیست هر گلی را عشق بازی از خسیست خس نی گر تو به گلها پشت کن در جوار تک گل خود رشد کن گر هوسرانی وشهوت ارزوست بر گلت بنگر ،هوسرانی بدو است بعد از ان هرگز ننال از جور یار هر چه امد بر سرت از خو بدار بهر گلداری چو شمعی سوختن بایدت تاعاشقی اموختن عشق بازی این چنین گرسهل بود داغ لیلی حال مجنون جهل بود..... چه شامها که چراغم فروغ ماه تو بود پناهگاه شبم, گيسوی سياه تو بود اگر به عشق تو ديوانگی گناه من است ؟ زمن رميدن و بيگانگی گناه تو بود ! دلم به مهر تو يکدم غم زمانه نداشت ؛ که اين پرندة خوش نغمه در پناه تو بود عنايتی که دلم را هميشه خوش ميداشت, اگر نهان نکنی لطف گاهگاه تو بود ! بلور اشک, به چشمم , شکست وقت وداع که اوّلين غم من, آخرين نگاه تو بود . . . . تو در آبی آسمان به من لبخند زدی تو در خوش آوازترین ترنم آبی آب به قلبم پا گذاشتی تو در قشنگترین لبخند کودکانه به چشمم نشستی تو را با نوای قلبم پذیرفتم با آهنگ گوشنواز عشق تو مرا با مهر خواندی و من.... به مهمانی سفره ی محبتت آمدم اگر میشد از یادت میبردم اما... تو را با جوهر خونم در پنهانی ترین زوایای قلبم با سوزن تیز صبر حکاکی کرده ام چگونه میشود نقشی را که حک کرده ای پاک کردو از بین برد من هرگز نمیتوانم و واقعیت این است که چنین چیزی را نمیخواهم من به تو می اندیشم و تو را با هر آنچه که وجود دارد میپذیرم مگر عشق، جز این است... و نمیدانم سرنوشت چه بازی با من میکند و من برای تو مثل آب روان رودخانه زلالم باورم کن و با من مثل من باش دوستت دارم بهترینم
قلبم گرفت عزیزم از بس که بی وفایی تنگ غروب گم شد الماس آشنایی خواستی ردم کنی تو یک جوری که نفهمم یک لحظه باورم شد که من چقدر نفهمم
آهای رغیب بی رحم عشق منو ربودی آخه یار بی وفا به یاد من نبودی حال داری باعشقت زندگیتو میسازی غافل از اینکه اینجا قلبی شکستی
هزار تا وعده دادی نیومدی ما رو کاشتی... این دل مهربونو چشم انتظار گذاشتی برای بی وفایی هزار بهونه داری... هزارو یک شکایت از این زمونه داری
ای مسافر غریبه چرا قلبمو شکستی؟ رفتی و تنها گذاشتی دل به ناباوردی بستی؟ حالا من تنها نشستم با نوای بی نوایی... چه غریبم بی تو اینجا ای غریبه بی وفایی سنگینند و چشمانم که تا دیروز به عشقت می درخشیدند نمی دانی چه غمگینند چراغ روشن شب بود برایم چشم های تو نمی دانم چه خواهد شد پر از دلشوره ام بی تاب و دلگیرم کجا ماندی؟ که من بی تو هزاران بار در هر لحظه !می میرم تمام زيبايي هاي بودنت را از ياد برم نميدانم تمام دلخوشي هاي حضورت در تنگناي دلتنگي هايم خشكيد و همه انتظارم بي هيچ اميدي بر گوشه دلم محو شد گاه مي انديشم كاش همنشين لحظه هاي بي قراري ام كسي جز تو نبود تو رفتي و پس از تو آفتابگردان ها یادش بخیر اون روزای خیالی یادش بخیر اون همه قول وقراردادی یادش بخیر خنده های توکه میگفتی عاشقی باورم نمیشه امروزکه بامنی دورمیشی دیروزا حسرت دوریم میخوردی حالا اما حسرت زودنگذشتن ثانیه های پیش من میخوری پیش منی اما.... خیلی وقت که فراموش کردی اویادش بخیرهامی دفتر عشـــق كه بسته شـد
ــ زندگی پر از سواله می دونم من از این فاصله ها بدجوری گریم میگیره توخودت میگفتی میمونم.تا آخرقصه باهاتم پس چی شد؟کجا رفت قول وقرارها؟ تا حالا قصه تموم نشد ببین کجا دستمو جاگذاشتی میگفتی عاشقی میمردی برام نشد یه بار پاک کنی اشکام کدوم عشقی که این همه نامهربونی براش یه تقدیر بود؟ عشق نبود...یه دروغ بود نبودی..نیستی..نشد..نمیشه..باتو همدردی کرد دو نفر که همدیگه رو خیلی دوست داشتند ویک لحظه که نمی تونستند ازهمدیگه جداباشند باخوندن یک جمله ی معروف ازهم جدامی شوند تایکدیگر رو امتحان کنند وهرکدوم در انتظار دیگری....همدیگرو نمی بینند چون هردو به صورت اتفاقی به جمله ی معروف ویلیام شکسپیربرمی خورند عشقت را رها کن اگه خودش برگشت.مال توست .اگه برنگشت ازقبل هم مال تونبوده من نیردم از یاد لحظه ی زیبایی که تو من رابه فراسوی نگاهت بردی ودران لحظه ی روییدن عش من فقط غرق در اهنگ صدایت بودم ولی افسوس که بردی ازیاد قلب تنهاوترک خورده ی من که فقط مال توبود ازغم رفتنت پاره شد بند دلم خونه ی نو یارجدید مبارکت باشه گلم چه بی خبربخت توشد نگفتی که منم بیام باشه ولی من ازخدا خوشبختیتو فقط میخوام شاید اینه سهم من از زمونه شاید گریه های شبونم جای شادی مو گرفته شاید دعاکردن برای تو جای بقیه ارزوهامو گرفته شاید انقدر تو سراب چشمای تو پرسه زدم که دیگه برام توسراب زندگی جای نمونده یادته اون روز که باهم یک نقاشی کشیدیم؟.....آره یادته..؟ من خواب رفتم....یادته؟ توبگو وقتی خواب بودم کی اومد وفاصله ها را پررنگ کرد من وتو بودیم ...کسی اونجا گذر نمی کرد کی بود؟؟ که به خاطر یه لحظه چشم بستن رفت با یکی دیگه نقاشی بسازه ؟ کی بود که می گفت ؛عشق تو فرق داره،فقط مهرتو ماندگاره کی بود؟؟ که واسم ترانه می خوند.....نرو....بی تو نمیشه موند.. دیدی تورفتی بی من.... وموندی بی من هیچوقت نقاشیهات پاره نمیکنم ازم دور شدی،گفتم خسته شدی....می ری هواخوری توکه می گفتی عاشقی، پس حتماً برمی گردی از اون وقت....نشستم به ...لحظه شماری یک، دو، سه،هزار،تارسیدم به میلیاردی... نیومدی؛دیگه نمیگی دوستم داری؟؟ یخ زدم از این همه...نامهربانی دلم که از اون وقت باتو رفت نمی دونم تاحالا پیشته یا انداختی شکستی؟؟ برنمی گردی ....؟ خسته شدم٬نه از عشقت از دوریت یخ زدم٬نه ازسردی هوا ازسردی نگات زخمی شدم٬نه از شیشه وخار
ازخنجرچشات تنها شدم،نه به خاطر بدیها به خاطر اینکه جز توکسی نمی خوام مُردم٬٬نه از پیری ازتو که هیچوقت بر نمی گردی وهی آگهی دادم اینجا وآنجا وهر روز برای دلم مشتری امد ورفت ولی هیچکس وقعا اتاق دلم راتماشا نکرد دلم قفل بودکسی قفل قلب مرا وا نکرد یکی گفت:چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت:چه دیوارهایش سیاه است یکی گفت:چرا نور اینجا کم است؟ وآن دیگری گفت:وانگار هر اجرش فقط ازغم وغصه وماتم است و رفتند وبعدش دلم ماندبی مشتری ومن تازه ان وقت گفتم:خدایا تو قلب مرا می خری؟؟ و فردای ان روز خدا امد توی قلبم نشست ودر را به روی همه پشت خود بست ومن روی ان در نوشتم:ببخشید دیگر برای شما جاندارم از این پس به جز او کسی راندارم نفسش مثل نفسهای دل کوچک من می گیرد....؟ یا به یک خنده ی چشمان پر از ناز کسی میمیرد....؟ چه خبر از دل تو....؟ دل مغرور تو هم مثل دل عاشق من میگیرد...؟ مثل رویای رسیدن به خدا... همه شب تا به افق دل من نیز به آزادگی قلب تو پر میگیرد... یااگر شادی زیبای تو رابه غم غربت چشمان خودم می بندم من صبورم اما.... چقدر با همه ی عاشقیم محزونم وبه یاد همه ی خاطره های گل سرخ مثل یک شبنم افتاده زغم مغمومم من صبورم اما... بی دلیل ازقفس کهنه ی شب می ترسم بی دلیل ازهمه ی تیرگی تلخ غروب وچراغی که تو را از شب متروک دلم دورمی کند می ترسم..... من صبورم اما.... جونش به جونت بده حالا داره به گریه هات می خنده اون که می گفت بدون تو می میره دروغ می گه دلش جنسه کویره دروغ می گه تو گوش نده به حرفاش نگو هنوز می خوای بمونی باهاش خیال نکن بدون اون می میری بذار بره تو غمها غوطه ور شدم چرا؟ داشتم فراموشت می کردم اما تا صدات رسید به گوش من شکستم بی صدا چرا؟ داشتی می رفتی از خیال من خزونی بود بهار من دیدم تو رو خزونم جون گرفت این قلب سرد و ساکتم دوباره با نگاه گرم و بی ریا و عاشقت زبون گرفت چرا دوباره اومدی صدا رو جون دادی گل بهارو زخم دل دوباره تازه شد شوق نگاه خستمو دوباره دوختی اخر ستاره حسرتم بی اندازه شد یا راحتم کن و واسه همیشه این دلو بکن ز رییشه از خیال سرد من برو یا باغبون شو و بهارو باز نشون بده گلارو تو وجود خسته ام برو نمی خواهی میزبان دلتنگی هایم باشی؟ نمی خواهی حلقه یاس های سپید را به گردنم بیاویزی؟ نمی خواهی شبنم های اشتیاق به چشمانم هدیه دهی؟ نمی خواهی گونه هایم را با شفافیت شرم بیامیزی؟ نمی خواهی دوباره به معصومیت نگاهم سوگند بخوری؟ نمی خواهی زمزمه کنی به عظمت اشکی که در دیده ات می درخشد به عظمت سکوتی که در زندگی ات جاریست و به عظمت تمام دل شکستگی های بی صدایت همیشه کنارم خواهی ماند نمی خواهی در حضور ستاره ها نجوا کنیم؟ نمی خواهی از شکوفه های سپید به موهایم بیاویزی؟ نمی خواهی باغ ارزوهایم را اردیبهشتی کنی؟ نمی خواهی ...... کی بود که به نگاه تو دلش رو عاشقونه باخت کی بود که با نگاه تو خواب و خیال عشق و دید کی بود که واسه تو از همه دنیا دل برید نگو کی بود کجایی بود اون که برات دیوونه بود رو خط به خط زندگیش از عشق تو نشونه بود من بودم اون که دلش رو ساده به پای تو گذاشت اون که واسش بودن تو به غیر غم چیزی نداشت من بودم اون که دل اخر عشق تو رو خوند اون که به جای عاشقی حسرتشو به دل نشوند من زنده ام ومرده که دوری تو راطاقت نمیارم به جزخاطره های تو هیچ خاطره ای به یادنمیارم وقتی دلم هواتو میکنه سخته چشای قشنگت روندیدن وقتی اهسته گفتم دوستت دارم خواستی باشد بافریاد زدن هنوز داره میخونه این دلم برایت هرگزنمیتونه ببره یه ذره یادت تعجب میکنم از دلم با اینکه نامهربونه ولی خیلی واسه تویکی دیوووونه خلاصه میکنم تابگم چی بود حرف دلمو منوببخش ای کاش قبول کنه گلمو؟؟؟ عشق هرگز مرگ طبیعی ندارد ازغفلت از رهاکردن میمیرد عشق ازنادیده انگاشتن.بی اعتنایی.وسرسری گرفته شدن میمیرد عشق درنهایت ازکهنگی وعدم تغذیه میمرد اینم تازه نوشتم ((تقدیم به تو)) نگو سرده داره خورشید درمیاد نگو دیره به پشت نگاه کن او از راه رسید نگو تموم شد به دل بگو میگه به یاد دارم هنوز نگومرده محبت بهش نگاه کن دلت می لرزه هنوز نگو فراموش به خودت نگاه کن که بی او چه شد امروز نگو بن بسته تو برو بچرخ وبرگرد اهسته راه برو که چشم به راهته هنوز نگوشدم خسته به خستگی هات بگو دوستش داری قهر میکنه برای همیشه
خیلی سخت بود دیدن تو بایکی دیگه….
میدونم دیگه دوستم نداری…دیگه رو حذف کن میدونم که اصلا دوستم نداشتی دروغ بود اون همه حرفای عاشقی،دروغ بود اون روزایی که به عشقمون قسم میخوردی چه ساده ازم گذشتی..بیخیال اون همه خاطرات بیخیال اون دل دیوونم توبگو بارفتنت چطور میشه زنده موند؟چطور میشه یکی دیگه به جات نشوند؟ حتی اگه شده برای یک بارجواب این دل بیقرارت بده..که بی تو چطور باید لبخن زد؟؟ چرا کم میاری؟مگه نمی شنوی صدام تو؟مگه نوشته هام رو نمی بینی؟ بسه دیگه اینقدر رو دلم خط خطی نکن تو چه سودی داری باشکستن دلم؟ میدونم گناه من بود..ولی آخه خواستم عشقت رو امتحان کنم خیلی بد مجازاتم کردی نامهربوون بارفتنت..دلم رو لح کردی دیگه نمی تونم عاشق بشم حتی اگه شده برای یک ثانیه برگرد وجواب این دل تنگت را بده.. انتظار مبهمی تودلم گذاشتی ورفتی… نگفتی تاکی باید به پای تونشست؟نگفتی تاکجاباید انتظار نوشت؟ آخه سرنوشت اگه تورابرام نمی نوشت..پس چرا از اون نگاه اول منوعاشق تو نوشت؟ مگه ای سرنوشت توهم دلشکستن رو دوست داری؟ مگه ای سرنوشت توبگو عشق حقیقی رو می شناسی؟ که اینقدر برام بد رقم میزنی؟ منتظرتم تاهنگام مرگ
بازم دلم گرفته بیا جواب دلم رابده بازم دلم گرفته بیا ببین بی تو درچه رنگه بازم بی تو واژه ی سکوتم به لبام میشینه سکوت تلخ که هیچ کس نمیتونه رازشو بفهمه بودن توکنارم عجب خیالی بود فقط اگه شد بیابهم بگوکه اون روز خیال نبود؟ آخه چطور دلت اومده بری وتنهام بذاری؟ مگه تو اون نبودی که میگفتی دیووونتم دیوونه مگه تو اون نبودی که میگفتی تا آخرش عاشقتم تاهمیشه تونبودی؟ عشق من سکوتم ازسکوت دیگه خسته شد.واژه هام از ابراز محبت خسته شد.نگاه منتظرانه ام از انتظارخسته شد.ولی تو از نبودی خسته نشدی؟ نفسم ازنفس کشیدن واسه توخسته شد...عشقم ازهرروزبزرگتر شدن خسته شد...ولی تو ازنبودی خسته نشدی؟گونه هام ازاشکام خسته شدن..دلم ازغم خسته شد..ولی بازهم تو ازبی وفایی خسته نشدی.؟ آرزوهام از آرزو داشتنت خسته شد..ولی بازم تو از دوری و نبودی خسته نشدی. آخه چه بگم چه بنویسم تو که نیستی تابخونی...میدونم همش خواب وخیاله یه روز میاد وبیدار میشم ولی بازهم دل شکسته بیدار میشم.بازم بی دل بیدارمیشم...سخته با دل تکه تکه زنده موند
منم دلم گرفت از بی تفاوتی هات منم یخ زد وجودم از بهونه هات به دل میگیری حرفام؟منم حرفات برام مثل یه خنجرمیخوره رو زخمام.هر روزمیزنی منم امروز وفردا میکنم واسه همدلی دوستم داری؟منم دوستت دارم.اماغرورت دراینجاداره میکنه بازی وچه بازیه؟بازی عشق ومات... میگی عاشقی اما مات میکنی یادت باشه: یه شب توخلوته دلم:یه سر زدم به آسمون تو اونجا بودی وبه من گفتی نرو پیشم بمون آون شب دلم پیشه تومونده پیله درداشو شوکونده........یادمه که شب تا سحر.ماه واسمون قصه میخونده"قصه ی دل دادنه گل قصه ی عشق وعاشقی...یادته ماه چه ساده بود؟قشنگ وبی ریاوپاک...دل تو یواشکی توگوشم گفت:نذارسحربشه..قرارشد اون شب دل تو تمومه حرفاشو بگه درسته اون شب سرآمد دلم گرفت به قلب تواز ابرا پایین نیومد...دلمو دادم دست دلت هیچ جا اونوجا نذاری یادت باشه واسه دلم شریک وهمتا نیاری
من همونم:
آره من اونم که گفتم واسه چشم تو دیوونم....آره من قول دادم تا تهش باهات بمونم ولی سرد شده نگام از یخ دوریت..من فقط یکم شکستم،خوب نگام کن همونمش او که در تنهاترین لحظه ها تنهام گذاشت... ولی خاطراتش را جا گذاشت امشب نشستم واسه دل خودم گریه کردم،واسه دلی که شکست واسه دلی که ازتنهایی خودش بی خبر بود،واسه دلی که باچه ایدی بود وباچه نا امیدی مرد واسه دلی که توپاییزموند ودیگر..هیچ وقت بهار نیومد این دل که مرد همه چی رو باخودش برد دیگه تفاوتی نداره ، سبز،سفید،سیاه...همه چی بی مفهومه آدما میان ومیرن..روزها میان ومیرن..ولی.. ولی شب همیشه اینجاست سیاهی دل رفتنی نیست گریه کردم شاید شب اشکم رو بشوره وببره،شاید اشکم پاییز روخسته کنه وبذاره بهاربیاد ولی دیگه سیل اشک من دیگرطاقت پاییز رو نداره باز دلم شکست توایینه نگاه کردم..توعمق چشمام غم رو دیدم،وتو اون سیاهی تنهایی رو دیدم وعکس دل شکستمو کناره رودخانه زیربارون اشکام امشب نشستم واسه دل خودم گریه کردم..واسه دل تو..واسه دل همه اونایی که شبهاشون صبح نداره واسه دل همه اونایی کهنگاهشون به اینده فقط عمق غمو توچشماشون میبینند واسه غصه ی پاییز،واسه تنهایی کلج تو زمستون،واسه قطره اشک قناری واسه بارون،واسه دریا،واسه دلی که مرد
ادامه مطلب
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ
و قصر کوچک دل مرا خراب میکنی
سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای
ولی برای رفتنت عجب شتاب میکنی
من از کنار پنجره تو را نگاه میکنم
و تو به نامدیگری مرا خطاب می کنی
چه ساده در ازای یک نگاه پاک و ماندنی
هزار مرتبه مرا ز خجلت آب میکنی
به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام
تو کمتر از غریبه ای مرا حساب میکنی
و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت
که بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی
رسیدن به تو خیاله می دونم
تو میگی یه روزی مال من میشی
اما موندت محاله می دونم
تو میگی شبا دعامون می کنی
چشمه چات زلاله می دونم
توی آسمون سرنوشت ما
ماه کاملمهلاله می دونم
تو میگی پرنده شیم بریم هوا
غصه ما دو تا باله می دونم
چشم من پر از غم نبودنت
دل تو پر از ملاله می دونم
طاقتم دیگه داره تموم میشه
صبر تو رو به زواله می دونم
آره می ری و نمی پرسی که این
دل عاشق در چه حاله می دونم
ادامه مطلب
به کدامین دلیل مبهم؟
دل تنگی همیشه ماندنی است
من می مانم و دل من
من می مانم و یاد دل تو
می دانم می دانم رفتنت را
به کدامین گناه تکرار می شود
حلقه ی بی قراری نیاز عشق تنهایی
راه فرار چیست؟
ماندنی کیست؟ چیست؟
شک و تردید پایانی ندارد
خستگی ها ارامی ندارد
همه و همه و همه به خود می نگرند
گم شده ام در پس لبخند همیشگی ام
مهربانی لکه ایست خشک شده
امنیت گم شده خود را در کدامین تقدس بجویم؟
انتها کجاست؟ سر اغاز کجاست؟
از سردرگمی خسته ام
جواب کجاست؟
![]()
![]()

| :قالبساز: :بهاربیست: |





